محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

1568

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

و شبيب آن روز از نماز پيشين تا نماز ديگر حرب همى كرد ، و به هيچ گونه سپاه شام را از جاى نتوانست جنبانيدن . تا نماز شام حرب همى كردند سختترين حربى . و چون شب اندر آمد ، شبيب بازگشت و ياران را گفت : امشب فرود آييم و بامداد باز حرب آييم . [ 333 a ] و از رود همى گذشتند تا همه سپاه او بر پل بگذشتند ، و او از پس بگذشت . چون به نيمهء پول رسيده بود ، [ اسب ] شبيب دست بر آورد و بر پشت ماديانى نهاد كه اندر پيش او بود . پاى اسبش از جاى بشد ، و اسب ستان به رود اندر افتاد ، و شبيب از پشت اسب جدا شد و اسب شناه كرد و بيرون آمد و شبيب را غرقه كرد ، و چون به روز اندر افتاد ، شبيب بانگ كرد و گفت : فكان امر الله مفعولا ، و آب فرو بردش و باز بر آمد و گفت : و كان امر الله قدرا مقدورا ، و ديگر فرو برد و ديگر بر آورد و گفت : ذلك تقدير العزيز العليم . پس اب فرو بردش و هلاك شد ، و ياران او همه بپراگندند . و خبر به مادرش شد كه شبيب را بكشتند . گفت : او را نكشند . گفتند : غرقه شد . گفت : اكنون راست همى گوييد ! چه دانستى ، گفتند . گفت : زيرا كه چون او جدا شد از من ، آتش ديدم از من بيرون آمد . دانستم كه آتش را جز آب نكشد . به سال هفتاد و هفت مرد ، آن روز كه بمرد پنجاه و سه ساله بود و الله اعلم بالصّواب . در ص 785 متن چاپى ما ، آنجا كه عنوان : « خبر حرب مهلَّب با خوارج در عهد عبد الملك بن مروان » آمده است ، در نسخهء فا خبرى است از محمّد بن جرير دربارهء شبيب و آغاز كارش كه سخت ناخوانا است . اينك كه كار شبيب و بيرون آمدن او را بر حجّاج از دو نسخهء ص و صب بر گرفتم و آوردم ، در اينجا ضرورى مىدانم كه آن خبر را ، تا آنجا كه نسخه را مىتوان خواند ، بياورم و جاى آن را در متن تاريخ طبرى و نيز در الكامل به لحاظ خوانندگان گرامى برسانم . اينك خبر شبيب از روى نسخهء فا : و محمد بن جرير چنين گويد كه يزيد بن نعيم پدر شبيب . . . سلمان بن ربيعة الباهلى بود كه به روزگار عثمان بيرون شده بودند . چون باز آمدند ، غنيمت بسيار آورده بودند . چون بردگان قسمت همى كردند ، آن يزيد بن نعيم كنيزكى را ديد سخت نيكوروى . او را بخريد . و آن سال بيست و پنج بود از هجرت . و آن كنيزك بار گرفت از يزيد ، و شبيب را بزاد روز شنبه عيد گوسپندكشان . وى چون بزاد گفت :